تبليغاتX
نی و نیلوفر
فرهنگ و زبان ایران

جای حيرت عميق است که فکر گفتمان «انتخابات آزاد» از جانب کسانی مطرح می شود که خود را صراحتاً «سکولار» می دانند. بنا بر هر تعريف موجود، چنين آدمی خواهان شراکت صاحب وار و تامهء همهء آحاد ملت و شهروندان يک کشور در حاکميت است و، همچنين، اين هدف را بی جدا کردن حکومت و دولت از مذاهب و مکاتب مقدور نمی يابد. چنين کسی نمی تواند هدف اعلام شده ای جز خواستاری انحلال حکومت مذهبی و برقراری حکومتی سکولار داشته باشد و نمی تواند تن به شرکت در «انتخابات آزاد»ی دهد که يک گزينهء آن استمرار حکومت فعلی و قانون اساسی آن باشد...


دنباله سخن
+ درج شده در  89/01/21    بدست گودرز کیوان  | 

علم باوران و فلسفه دانان ضد دينی که اغلب، به پيروی از سنت فرانسوی، خود را «سکولار» می خوانند موجب پيدايش تضادی می شوند که به دکتر سروش اين امکان را می دهد که در برابرش، با توسل به تفکيک سکولاريسم به سياسی و فلسفی، چنين مطرح کند که ما با کسانی که می خواهند، از لحاظ انديشه و فلسفه، و در پيروی از «سکولاريسم فلسفی»، منکر الهيات شوند دارای مشکل هستيم چرا که ما به الهيات باور داريم و آنها منکر باورهای ما هستند و، لاجرم، ما را به مخالفت با اين نوع سکولاريسم می کشانند...


دنباله سخن
+ درج شده در  89/01/17    بدست گودرز کیوان  | 

اگر بپذيريم که هر «جامعه» از افراد، گروه ها و نهادهای گوناگون و رنگارنگ ساخته شده است، و جامعه ای سالم، متمدن، پيشرفته، و دارای آينده محسوب می شود که اين رنگارنگی را پذيرفته و در حفظ آن بکوشد، و برای حفظ اين رنگارنگی از فرهنگ قهر و نفی و حذف بپرهيزد، و بنای کار خود را بر همزيستی و پذيرش ديگری و ديگران بگذارد، آنگاه در واقع پذيرفته ايم که کليد رسيدن به چنين جامعه ای در دست توانائی و جهد ما در راستای «فهم حضور ديگری» و کوشش برای رسيدن به «فهمی متقابل» از يکديگر قرار دارد؛ و برای رسيدن به چنين «مفاهمه» ای چاره ای جز «مکالمه» يا گفتگوی مسالمت آميز با يکديگر نيست...


دنباله سخن
+ درج شده در  89/01/08    بدست گودرز کیوان  | 

من، با احتياط تمام، که دلايلش را توضيح خواهم داد، ورود اصلاح طلبان دين باور را به قلمرو خواستاری حکومتی سکولار برای ايران خوش آمد می گويم و، بی آنکه وارد بحثی در مورد اينکه تک تک آنان تا چه حد در استقرار حکومت فعلی مذهبی در ايران نقش داشته و مؤثر بوده اند، و جايگاه آنان در ايران سکولار آينده کجا خواهد بود، و يا حتی «دليل» و «مشوق» آنان برای پيوستن علنی به اردوگاه سکولارها چيست، نشده و اقدام آنان برای اعلام موضع در راستای برحق دانستن خواست حکومت سکولار در ايران را قدمی مؤثر در راه رسيدن به يک مفاهمهء اصولی و يک گفتمان ملی ارزيابی می کنم، اما...


دنباله سخن
+ درج شده در  88/12/29    بدست گودرز کیوان  | 

وضعيتی را مجسم کنيم که تخته سنگ بزرگی از کوه کنده شده و بوسط جاده پرتاب می شود و راه را از هر دو سو می بندد. اين راهبندان در مسافران و روندگان واکنش های گوناگونی را بر می انگيزد اما طولی نمی کشد که آنها متوجه مقصد مشترکی در بين خود می شوند و آن اينکه بايد دست به دست هم داده و اين تخته سنگ را از جاده خارج کنند تا راه بار شود و آنها بتواند سفر خود را بسوی مقاصد خويش ادامه دهند...


دنباله سخن
+ درج شده در  88/12/29    بدست گودرز کیوان  | 

پا به «تورنتو» که می گذاری می بينی به جهانی رنگارنگ وارد شده ای که هزارگونه ايرانی خود را به آن رسانده و در آن متوطن شده اند؛ از يکسو شايد بخاطر سهولتی که دولت کانادا در صدور ويزای اقامت و کار و پناهندگی ايجاد کرده است؛ و از سوئی شايد برای اينکه حکومت اسلامی، در جستجوی پناهگاهی برای روز مبادا آدم ها و سرمايه هايش را بيشتر به آنجا منتقل کرده و دانشجويان بورسيه اش راحت تر در دانشگاه های اين شهر جا خوش کرده اند. در نتيجه، تورنتو شهر درهم پيچيده ای است که همه نوع آدم ايرانی را می توانی در آن بيابی، بخصوص وقتی که قرار است با آنها به گفتگو بنشينی...


دنباله سخن
+ درج شده در  88/12/29    بدست گودرز کیوان  | 

بی گمان بدون انديشيدن به فردائی بی تبعيض، بی شلاق، بی اجبار، بی دروغ، بی پسله کاری اما سرشار از اميد و عشق و شادمانی نمی توان سکولار بود، نمی توان «نيروی سوم سکولار» را در برابر دو نيروی پايه گذار حکومت مذهبی (که تنها اکنون ـ آن هم بمنظور حفظ حکومت مذهبی! ـ در تضاد با هم قرار گرفته اند) کارا ساخت؛ و نمی توان به شاهراهی پا گذاشت که به شهر آزادی و خرمی و سازندگی می رسد. در اين راستا سامان دادن به اين «نيروی سوم سکولار» وظيفهء تاريخی تک تک کسانی است که عميقاً ضرورت ها و ايجابات زمانهء خود را حس کرده و می دانند که نسل جوان ايرانی جان بر کف به ميدان آمده تا تکليف خود را با حال و آينده اش روشن کند...


دنباله سخن
+ درج شده در  88/12/29    بدست گودرز کیوان  | 

من، طی جريانات اخير، عميقاً دريافته ام که آنچه در گذشته پيش آمده و اکنون وجودش در آن گذشته مورد انکار دم افزون قرار گرفته بسا مهمتر و اساسی تر از اين است که دانشجوی جوانی که من بوده باشم در سی سال پيش چه می گفته و اکنون کسانی مثل آقای اکبر گنجی از آن چه برداشتی می کنند. مسئله در بنياد خود به رابطهء روشنفکری ايران ـ از پيش از مشروطه تا کنون ـ با روحانيت تشيع اثنی عشری مربوط می شود و اينکه چرا و چگونه روشنفکران ايران ـ چه با اعتقادات مذهبی و چه بی هيچ اعتقادی به هيچ مذهبی ـ همواره کوشيده اند که دستگاه مذهبی در ايران را از دخالت در امر کشوداری و حکومت دور نگاه دارند و اکنون کل همين کوشش است که مورد انکار قرار گرفته...


دنباله سخن
+ درج شده در  88/12/29    بدست گودرز کیوان  | 

يکی از مواردی که در آن ـ همواره بنا بر مصلحت و مصلحت هائی ـ اهداف واقعی و استراتژيک يک برنامه مخفی نگاه داشته می شود و ما فقط شاهد حرکات تاکتيکی هستيم در صحنهء مبارزات سياسی پيش می آيد که موجب می شود تا هر کسی از «ظن خود» يار ماجرا می شود و حرکات تاکتيکی را تفسير کند. و اين «ظن»، مادر ِ همهء مشکلات ما است؛ بخصوص آنجا که ما عنان اختيار عقل مان را به دست «دلخواه» های خود داده و، با انصراف از واقعيت ها، هرچه را که دلمان می خواهد بعنوان اهداف استراتژيک ِ يک سلسله کنش سياسی می پذيريم...


دنباله سخن
+ درج شده در  88/11/18    بدست گودرز کیوان  | 

درسی که انقلاب پنجاه و هفت به ما می دهد آن است که تنها توافق بر خواست های «منفی» و «نفی کننده» نمی تواند زمينه ساز حرکت های سازنده و پيشروی آينده باشد، چرا که چنين توافقی بخش اعظم ليوان را خالی باقی می گذارد و هيچگونه تضمينی را برای آيندهء همکاری نيروهای «اپوزيسيونل» فراهم نمی آورد. شتاب نفی کننده امکان آن را فراهم می آورد که هر نيروی عوامفريبی بتواند وجوه اثباتی کار را به نفع خود تعريف و کارآمد کند. همانگونه که خمينی توانست شعار از درون متضاد ِ «جمهوری اسلامی» را به شعار های بازمانده از جنبش مشروطه و نهضت ملی (يعنی: آزادی و استقلال) سنجاق کرده و از پيش از پيروزی انقلاب شکست هر دوی آن شعار ها را به سود «اسلام عزيز» اش تضمين نمايد...


دنباله سخن
+ درج شده در  88/11/18    بدست گودرز کیوان  | 

دنيا بايد بداند که فقط يک نيرو در ايران می تواند حامل و زايندهء حکومتی بر اساس اعلاميه حقوق بشر و همهء کنوانسيون های بين المللی باشد و آن هم نيروئی سکولار است... ما نبايد ملتمسانه دنبال آن باشيم که رهبرانی همچون «او با ما» براستی «با ما» باشند و صدايمان را بشنوند. ما بايد آنها را مجبور کنيم که به صدای بخش سکولار جنبش سبز توجه کرده و دريابند که اين سبز گسترده بر سراسر ايران ـ که به زودی، با سرزدن بهار، همه چيز و همه جا را به رنگ خود در خواهد آورد ـ نه سبز سيدی است، نه سبز قمر بنی هاشم، و نه سبز اصلاح طلبان مذهبی؛ سبزی ملی است که نيازی به بند و بست های مخفی با آنان ندارد....


دنباله سخن
+ درج شده در  88/11/02    بدست گودرز کیوان  | 

ايرانيان و هموطنان سرافراز!

ما، امضاء کنندگان اين بيانيه، بخشی از پشتيبانان سکولار حامی جنبش سبز، دريافته ايم که در لحظاتی قرار داريم که بايد بر اساس وظيفه ی گريزناپذير تاريخی خود گزينه ای را که می پنداريم صلاح آينده ی سرزمين مان در تحقق آن نهفته است پيش روی ملت بزرگ ايران و شرکت کنندگان در جنبش غرور آفرين سبز ملت مان قرار دهيم.

هموطنان! مقصد دور نيست اگر ما راه آينده را با دوستی و اعتقاد به همزيستی همدلانه طی کنيم...


دنباله سخن
+ درج شده در  88/10/25    بدست گودرز کیوان  | 

گفته اند کسی را به هشتاد ضربه شلاق محکوم کرده و به تيرک بسته بودند و می زدند و می شمردند. اما در اواخر ضربهء سی و چندم شک پيش آمد که براستی اين چندمين ضربه است؛ و حضرت حاکم شرع هم، که بين احکام مربوط به شک ميان رکعات نماز و ضربات شلاق تفاوتی نمی ديد، حکم داد که ـ محض احتياط ـ شمردن را از اول شروع کنند! اين آقايان اصلاح طلب هم عيناً دارند همين حکم را صادر می فرمايند. می گويند لومی ندارد که با «ساختار شکنی» بر سر نوع حکومت بحث کرد و تنها بايد پذيرفت که در برخی مواقع و موارد اهمال ها و سستی هائی صورت گرفته است که قرار است آقای مهندس موسوی، به مدد اطاق های فکر داخل و خارج اش، آنها را جبران کرده و ما را به دوران طلائی امام راحل برگردانده و شلاق زدن دوباره مان را از ضربهء يک آغاز کنند...


دنباله سخن
+ درج شده در  88/10/25    بدست گودرز کیوان  | 

اصلاح طلبان مذهبی، با سفسطه و توسل به شعبده بازی های کلامی، می کوشند نشان دهند که يک حکومت اسلامی دموکراتيک و پای بند به اعلاميه حقوق بشر ممکن است. حال آنکه هر آدم بی طرف و عاقلی می تواند بفهمد که تنها راه اجرائی کردن مفاد اعلاميه مزبور که آدميان و شهروندان را ـ با هر نوع عقيده و مذهب و جنسيت ـ در برابر حکومت يکسان می خواهد، «مذهبی و مکتبی نبودن حکومت» است. لذا همهء اعلاميه ها و بيانيه های اصلاح طلبان مذهبی کوشش برای به دست آوردن زمام قدرت است و نه استقرار حقوق بشر در جامعهء ايران، هرچند که جسته و گريخته، و با گوهری از درون متضاد، از اين خواست نيز سخن می گويند…


دنباله سخن
+ درج شده در  88/10/18    بدست گودرز کیوان  | 

ما ايرانيان اکنون، بر پايهء دانشی تجربی و دست اول، می دانيم که در جوامع تا کمر فرو رفته در لجن قرون ماقبل مدرنيته، در جوامعی که ارزش های مردسالاری بر آنها حاکم است، در جامعه ای که مذهب و شريعت و سنت حرف اول را می زنند، و در جامعه ای که زن و مرد از حقوق مساوی برخوردار نيستند، طلاق و جدائی آدميان به اين آسانی ها انجام نمی شود؛ همانگونه که دولت های مورد نارضايتی مردم نيز براحتی تن به طلاق نداده و بساط خود را جمع نمی کنند و از مرکب قدرت پياده نمی شوند...


دنباله سخن
+ درج شده در  88/10/11    بدست گودرز کیوان  | 

صد سال پيش مادران و پدران ما همانگونه می زيستند که هزار سال پيشتر؛ از دوران پيش از اسلام کشورشان نيز قرن ها عقب مانده تر بودند؛ در حافظهء تاريخی خود چيزی جز شکست و تسليم شدگی و تجاوز شدگی و بی هويتی نمی يافتند و حتی، برای سخن گفتن با خدای خويش، ناچار از بکار بردن زبان مهاجمی بودند که کلمه ای از آن را درک نمی کردند. ايرانی ِ عهد قاجار را با ايرانی امروزی که در خيابان های کشورمان ظاهراً سبز سيدی می پوشد اما از سبز رويش و تازگی و نو شدن می خواند، و روز به روز به طرح خواست های مبتنی بر سکولاريسم و حقوق بشر نزديک تر می شود، مقايسه کنيد تا دريابيد که ما، به مدد دو سه جنبش بزرگ و چند حرکت کوچک، تا چه حد راه آمده ايم....


دنباله سخن
+ درج شده در  88/10/05    بدست گودرز کیوان  | 

در بازی شطرنج، فقط بازيگری ناشی و بی اطلاع از قواعد بازی، و يا يک بازيگر مستأصل و قرار گرفته در آستانهء شکست، با کشاندن «شاه مهره» ی خود بوسط صفحه، بازی را ادامه می دهد؛ يعنی مهرهء شاهش را از پشت صف پياده ها ـ اگر باقی مانده باشند ـ بيرون می کشد و به ميان صحنهء نبرد می آورد تا به مدد حرکت های آن، حريف را بمخاطره بياندازد؛ حال آنکه در هر حرکت آن مهره که به خطر می افتد خود «شاه» است. بنظر من، ماجرای آتش زده شدن تصوير خمينی درست مشابه يک چنين حرکت ناشيانه ای در شطرنج است...


دنباله سخن
+ درج شده در  88/09/27    بدست گودرز کیوان  | 

که بود آنکه در سرآغاز «جنبش سبز» به ديگران اين ورد جادوئی را ياد داد و گفت که در کنار هم بايستند و، يک صدا و خطاب به هم، تکرار کنند: «نتريسم، نترسيم؛ ما همه با هم هستيم»؟ که بود که خواست تا «باهمستان» آدمی را احياء کند؟ که بود که می دانست آدميان، برای «از تشنگی نمردن»، بايد به بازسازی «آدميت» و پيوندهای «شهروندی» خويش بپاخيزند؟ که بود که می دانست انسان فقط در تنهائی است که از مرگ می هراسد، اما هنگامی که با شهروندان ديگرش در برابر آتش گلوله سينه سپر می کند، مرگ نيز تولهء هرزه ای بيش نيست که دل روياروئی با آدمی را ندارد؟...


دنباله سخن
+ درج شده در  88/09/20    بدست گودرز کیوان  | 

خليل ملکی نخست از اين سخن گفت (و من فقط نقل به مضمون می کنم) که شعر خوب اساساً تعبير پذير است، چرا که خاصيت شعر، مبهم و دو پهلو بودن آن است. و سپس اضافه کرد که، اما اين شعر نيمای يوش، چه سياسی باشد و چه نه، بجای تبليغ يک «فکر سياسی» به يک «قانون مندی» ی طبيعی و اجتماعی اشاره می کند: زردها «بی خود» قرمز نشدند!...من تبليغ خشونت نمی کنم و از خشونت بيزارم، اما تنها می خواهم حرف نيما و خليل ملکی را به يادتان آورم که رنگ ها «بی خود» عوض نمی شوند؛ خشونت مآلاً خشونت می آفريند و مقاومت محافظه کاران در برابر ضرورت ها و ايجابات روزگار فقط لحظهء انفجار را به عقب می اندازد....


دنباله سخن
+ درج شده در  88/09/15    بدست گودرز کیوان  | 

اگر دانش را به يک خط ممتد تشبيه کنيم، علم و معرفت در منتهی عليه دو سوی آن قرار گرفته اند؛ يکی به عالم طبيعت و ماده می پردازد و ديگری عالم ماوراء طبيعت (غيب) را هدف قرار می دهد و لذا ـ بخاطر جدائی موضوع تحقيق ـ هيچ يک نمی تواند منکر آن ديگری شود. اما از سوی علم که بسوی ميانهء اين خط ممتد حرکت کنيم به ايدئولوژی بر می خوريم و اگر از جانب معرفت به سوی ميانه بيائيم با دين و مذهب  روبرو می شويم. ايدئولوژی و مذهب نه تنها همسايهء هم که در واقع پديده هائی دوقلو و همسان اند؛ همچون دو روی سکه. و کارکرد اجتماعی شان نيز يکسره يکی است...


دنباله سخن
+ درج شده در  88/09/06    بدست گودرز کیوان  | 

در هنگامه ای که از زمين و زمان باران سيل آسای فعاليت های سياسی جاری است، تبليغات منفی برای حذف رقيبان و تبليغات مثبت برای به فروش رساندن فکر خود بشدت جريان دارد. اما مشکل جوامع مدنی نشده در آن است که وسيله ای برای سنجش صحت و سقم ادعاهای فعالان سياسی ندارند و نمی توانند از آنان تضمينی برای اجرای وعده هاشان مطالبه کنند. تبليغ گران هم براحتی می توانند هر شعار و وعده ای را که مقبول جماعت باشد بدهند اما چون به قدرت دست يافتند هيچ تعهدی نسبت به آنهائی که ايشان را به قدرت رسانده اند حس نکرده و حتی چنان وقيح باشند که براحتی اعلام دارند که: «خدعه کردم تا زمام قدرت را در دست گيرم»...


دنباله سخن
+ درج شده در  88/08/29    بدست گودرز کیوان  | 

متأسفانه، آقای کديور، گويا بخاطر حس تعلقی که به «جنبش سبز» پيدا کرده اند، مسائل دينی و اخروی را ـ که در حوزهء تخصص شان است ـ کنار گذاشته و با رفتن از اين دانشگاه به آن دانشگاه آمريکائی مشغول ايراد نطق و خطابه دربارهء «جنبش سبز» شده و مرتباً تحليل هائی صرفاً و يکپارچه «سياسی» ارائه می دهند، بی آنکه معلوم شود ايشان اين «علم سياست» را، جز در حوزهء علميهء قم، در کجا تحصيل کرده و در آن فارغ التحصيل هم شده اند...


دنباله سخن
+ درج شده در  88/08/22    بدست گودرز کیوان  | 

براستی، اين چه «مشوق» ويژه ای است که در جنبش های خودجوش اصلاح طلب و برانداز را در کنار هم بحرکت در می آورد و فضائی ايجاد می کند که آنها، بدور از چشم مدعيان رهبری، و به هنگام پياده روی و شعار دادن و گاز اشگ آور و باتوم خوردن و در دود گلوله محصور شدن، با هم به زبانی شگفت گفتگو می کنند، از هم با خبر می شوند، بسوی هم گرايش می يابند، و اختلافات خويش را موجبی برای متفرق شدن نمی بينند؟...


دنباله سخن
+ درج شده در  88/08/15    بدست گودرز کیوان  | 

چگونه است که برای «برخی» از نوانديشان مذهبی، خواستاری استقرار حکومت سکولار نه امری استراتژيک، بلکه بصورت موضعی تاکتيکی، يا مصلحتی، در می آيد و آنان تنها تا زمانی خواستار سکولاريسم می شوند که به چتر حمايتی آن برای مبارزه با «مراجع رسمی» و نگاهبانان «فرا-روايت» های سنگ شدهء مذهبی احتياج دارند و، درست هنگامی که احساس کنند در اين مبارزه نيازی به آن چتر حمايتی نيست، از خواستاری سکولاريسم انصراف داده و حتی در جبههء مخالفان آن قرار می گيرند؟...


دنباله سخن
+ درج شده در  88/08/08    بدست گودرز کیوان  | 

سکولارها مبرم ترين چارهء کار کشورمان را در اخراج مذهب از حکومت می بينند و معتقدند قوانين حاکم بر جامعه را خود مردم بايد تعيين کنند و عالم غيب ـ چه وجود داشته باشد و چه نه ـ حق دخالت در شکل گرفتن اين قوانين ندارد. حال، اگر کسانی پيدا شوند که مجدانه بکوشند برای «سکولاريسم» معنا و تعريف ديگری پيشنهاد کنند که بر اساس آن خود حکومت اسلامی ايران هم پديده ای سکولار از آب درآيد، آشکارا هدف شان آن است که خواستاری حکومت سکولار بجای حکومت اسلامی را امری بيهوده و  «تحصيل حاصل» نشان دهند...


دنباله سخن
+ درج شده در  88/08/01    بدست گودرز کیوان  | 

واقعيت افول حکومت روحانيون و طلوع حکومت نظاميان به هيچ روی از ضرورت و اهميت وجود سکولارها برای برانداختن حکومتی ايدئولوژیک نمی کاهد. در واقع، وضعيت جديد، ميدان مبارزهء سکولارهای ايران را گسترده تر و توان آنان را صد چندان می کند، چرا که «نظاميان مسلمان حاکم» از اين پس فاقد پشتوانهء مشروعيت بخش روحانيت اند و، در عين حال، از هم اکنون اوج توحش حکومت های ايدئولوژيک را به جهانيان نشان داده و زمينه را برای پيروزی کوشندگان استقرار حقوق بشر در ايران، البته اگر سوار بر مرکب سکولاريسم به پيش بتازند، آماده کرده اند....


دنباله سخن
+ درج شده در  88/07/24    بدست گودرز کیوان  | 

ای کاش يک صدم اين انرژی که بوسيله روشنفکران ظاهراً سکولار برای مبهم کردن و به عقب راندن سکولاريسم صرف می شود مصروف مطرح کردن و گستراندن معنای واقعی سکولاريسم در ميان مردم می شد. اين به نفع هر آزاد انديش، نوانديش، و کثرت طلبی است. و روشنفکر متمدن نمی تواند بر سر شاخ دموکراسی و مدرنيسم بنشيند و بن سکولار آنها را قطع کند. بنظر من، همين نکته گوهر تراژدی اصلی جامعهء کنونی روشنفکری ما است....


دنباله سخن
+ درج شده در  88/07/17    بدست گودرز کیوان  | 

حکومت اسلامی مستقر در ايران به هيچ روی در پی مستقل ساختن ايران نيست بلکه به موجود مستقل ديگری به نام «خلافت شيعی اسلامی» فکر می کند که، در استراتژی و روند ساختن آن، کشوری و ملتی به نام ايران مهره های شطرنجی بيش نيستند که می توان آنها را به پای منافع بزرگتری که آخوندها تشخيص می دهند (و واقعی بودن يا نبودن شان نيز تفاوتی در ماجرای جاری نمی کند) قربانی نمود... آخوندی که بطور تاريخی حتی دوست نداشته پيکر مرده اش در خاک ايران دفن شود و وصيت به «حمل ميت به عتبات عاليات» می کرده بوئی از وطن پرستی نبرده است که خواستار استقلال آن باشد....


دنباله سخن
+ درج شده در  88/07/10    بدست گودرز کیوان  | 

چند روزی از آخرين مکاتبهء بين مهندس ميرحسين موسوی و آيت الله حسينعلی منتظری می گذرد؛ مکاتبه ای که ديده ام بسياری از ناظران آن را تحولی بزرگ بسوی دموکراتيزه شدن حکومت اسلامی در ايران خوانده اند. اما من هرچه در اين مکاتبه می کاوم بيشتر می بينم که بين رابطه ای که ميان يک مدعی رياست جمهوری کشور و يک «آيت الله العظمی» برقرار است و رابطه ای که ميان رئيس جمهور فعلی (به تقلبی بودن و نبودنش کاری ندارم) و آيت الله خامنه ای وجود دارد، از لحاظ کارکردهای ساختاری حاکميت سياسی تفاوت مشهودی نيست....


دنباله سخن
+ درج شده در  88/07/03    بدست گودرز کیوان  | 

آيا مردم ايران، پس از تجربه ای سی ساله، هنوز در مرحلهء انتخاب بين «بد و بدتر» گيرند؟ و سکولار ها هم، از بيم اينکه در ميان مردم پايگاهی ندارند، بی آنکه بخود جرأت دهند تا با اتخاذ مواضع صريح سکولاريستی وارد ميدان عمل شوند، بايد صلاح را در اين ببينند که، تا اطلاع ثانوی، به ضريح امامزاده ای دخيل ببندند که همه دردها و رنج ها و کشتن ها و تجاوزات کنونی از حکومت بنيادگرفته بر قداست آن بر می آيد؟ آيا هنوز هم روح آل احمد بر مغز روشنفکران ما حکومت دارد؟...


دنباله سخن
+ درج شده در  88/06/29    بدست گودرز کیوان  |