برگرفته از تارنمای www.newsecularism.com
يکی از نقاط ناروشن اين ماجرا خود کانديداها هستند. منهای آقای رضايي که به هر حال از ابتدا معلوم بود برای خالی نبودن جای يک کانديدای اصول گرا به ميدان آورده شده و اميدی هم برای بردش وجود ندارد، روشن نيست که آيا آقايان کروبی و موسوی با آگاهی در يکی از اين سناريو ها شرکت داشته اند يا اين که از اصل ماجرا بی خبر بوده و فقط قرار بوده که جزو خودی هایی باشند که ديکتاتور ها معمولا هر چند وقت يکبار تنی چند از آنها را در کنار هزاران هزار قربانی که از مردمان می گيرند به قربانگاه می فرستند تا به ادامه حکومت شان کمک شود....
چرا بر کوس رأی به موسوی کوفتیم و با استدلال های سست و از جایگاهی خوار، برای رهایی خود از چنگال یک جناح، دست به دامن یکی از مهره های جنایتکار جناح دیگر رژیم شدیم و حتی پس از پایان رأی گیری هم دست بردار نیستیم؟ آیا این بازیچه شدن نیست؟ به سخن نخستین باز می گردم و اینکه بسیاری از کسانی که در جایگاه اپوزیسیون بیرون از کشور نشسته اند، گول این شعار دروغین دگرگونی را خوردند، نیاز مردم را درنیافتند و با تشویق مردم به رأی دادن به موسوی بجای تشویق و توجیه آنان به بایکوت، تنها و تنها برگ برنده ای به دست رژیم دادند تا بتواند در برابر نهادهای بین المللی، در شیپور مردمسالاری دینی بدمد و با تبلیغات گستردهء خود دهان آنها را ببندد. اکنون دیگر رژیم بر این موجِ خود ساخته، سوار شده و پیش خواهد رفت و نهادهای حقوق بشر و عدالت جوی بین المللی، کوشش زیادی نیاز دارند تا جایگاه پیشین خود را در برابر رژیم بدست آورند. جایگاهی که در آن از بالا دست، می توانستند رژیم را به پاسخگویی و واپس نشینی تدریجی وا دارند. بی گمان چوب دردناک این ندانمکاری ها را مردم رنج دیدهء ایران خواهد خورد. از یاد نبریم تا ملت ایران روی پاهای خودش نایستد، گامی به پیش برنخواهد داشت و هر کس او را به سویی خواهد کشید....
(ترجمه از متن انگليسی) هفتم جون 2009 ـ اين بنياد خبر يافته است که وزارت خارجهء ايالات متحدهء آمريکا با ارسال نامه ای به کارکنان و ويراستاران «بخش فارسی صدای آمريکا» (که در استخدام اين وزارتخانه اند)، از آنها خواسته تا از مهدی کروبی و ميرحسين موسوی، دو کانديدای انتخابات رياست جمهوری در 12 ماه جون، حمايت کرده و از گفتگو با افراد و گروه هائی که شرکت در اين انتخابات را بايکوت (تحريم) کرده اند خودداری نمايند. تا کنون همهء گروه های مخالف داخل ايران اين انتخابات را بايکوت کرده اند. همچنين شخصيت های برجسته ای همچون شيرين عبادی، برندهء جايزهء نوبل، حشمت طبرزدی، يکی از رهبران جنبش دانشجوئی، عباس اميرانتظام، قديمی ترين زندانی سياسی در تاريخ ايران، و محمد ملکی، رئيس سابق دانشگاه تهران، اين انتخابات را بايکوت کرده اند. گروه های بايکوت کننده عبارتند از جبههء ملی ايران، حزب ملت ايران، حزب ايران، حزب مرز پر گهر، حزب دموکرات کردستان ايران، کومله، حزب مردمی بلوچستان، حزب پان ايرانيست، سازمان فدائيان خلق ايران. دانشجويان کرد ايران نيز ماه گذشته دست به تظاهرات زده و از اينکه کانديداها از دادن حق کردها و ديگر اقليت های ايران امتناع می کنند انتقاد نموده اند («پژاک» در ديگر انتخابات گذشته نيز اعلام بايکوت کرده اما اعلاميه ای به زبان انگليسی منتشر نساخته است). روزبه فراهانی پور، سخنگوی حزب مرز پر گهر و يکی از رهبران شورش دانشجوئی سال 1999، قرار بود که امروز در يک مصاحبه با صدای آمريکا شرکت کند، اما ديروز ويراستار برنامه تلفنی به او اطلاع داد که چون حزب متبوع او در مورد انتخابات پيش رو اعلام بايکوت کرده برنامهء گفتگو با او لغو شده است. رهبران رژيم مکرراً از مردم خواسته اند که در انتخابات شرکت کنند و اين نکته را روشن خواسته اند که حضور مردم در حوزه های رأی گيری نشان از حمايت مردم از رژيم را دارد. علی اکبر رفسنجانی، رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام، گفته است که کمتر از چهل ميليون رأی برای رژيم اسلامی حکم «شکست» را دارد حال آنکه هر عددی بيش از آن نشان از پيروزی رژيم خواهد داشت. رهبر حکومت اسلامی، علی خامنه ای، نيز با ايراد چندين سخنرانی از مردم خواسته است تا با شرکت در انتخابات «مشروعيت رژيم» را به نمايش بگذارند. رژيم همچنين اميدوار است که ايرانيان خارج کشور را نيز به حمايت از رژيم ترغيب کند و قصد دارد 35 حوزهء انتخاباتی در ايالات متحده برپا کند. فعالان مخالف رژيم تصميم دارند از طريق تظاهران و اقدامات قانونی اين حوزه ها را به تعطيل بکشانند.
برگرفته از تارنمای www.newsecularism.com
بر عکس آنچه در گوش شما زمزمه می کنند، که رای ندادن = رای دادن به احمدی نژاد است، رای ندادن ما نه گفتن به جعل تاریخ است. رای ندادن ما پاره کردن نقاب از صورت جنایتکاران دیروز است. رای ندادن ما نه گفتن به ماهیت کثیف و تغییر ناپذیر نظامی است که ریشه هایش در خون ده ها هزار مبارز گمنام این سرزمین سیراب شده است. رای ندادن ما نه گفتن به سانسور است. رای ندادن ما نه گفتن به ولایت فقیه است. رای ندادن ما نه گفتن به نظارت استصوابی است. رای ندادن ما نه گفتن به حجاب اجباری است. رای ندادن ما نه گفتن به ظلم و ستمی است که به اقلیت های قومی تحمیل شده است. رای ندادن ما نه گفتن به منجیان پوشالی است. رای ندادن ما یکسان دانستن نقاب داران و بی نقابان است. رای ندادن ما زنده نگه داشتن نام و یاد کسانی است که به وحشتناک ترین شیوه های حیوانی در زندان های جمهوری اسلامی شکنجه شده و غریبانه تیر باران و اعدام شدند. رای ندادن ما یادی است از صاحبان گورهای بی نام و نشان در سرتاسر خاک این سرزمین. رای ندادن ما رسوا کردن آنان است که با دروغ هاشان شما را می فریبند.
بیایید منافع درازمدت و ماندگار خود و آیندهء فرزندانمان را به آزادیهای فردی محدود و کوتاه مدت و گذرا، نفروشیم. بیایید فرصت بازسازی دوباره به رژیم ندهیم. به دنبال آرامش نسبی و گذرا نباشیم و از تنش هم نترسیم چون دگرگونی هیچگاه از دل آرامش پدید نمی آید و تنش پیش درآمد دگرگونی است.
بیایید نترسیم اگر رأی ندهیم و دوباره احمدی نژاد رأی بیاورد. چهرهء او از اسکلت پوسیده و جوهر رژیم زشت تر نیست!
آنچه اين روزها در جريان انتخابات رياست جمهوری در حکومت اسلامی تجربه می کنيم تأکيد ديگری است بر اينکه بايکوت پديده ای سياسی، چند بعدی، و بسيار اثرگذار است، بخصوص در جوامعی که راه های بيان عقايد و مطرح ساختن نارضايتی ها را مسدود ساخته و، بموازات آن، می کوشند تا، بنا بر مصالح رژيم، نمايشی از انتخابات بپا سازند. در اينگونه جوامع، بايکوت، در عين بی خطر بودن و به خشونت نگرائيدن، حکم موتور حرکت دهندهء ماشين مبارزات سياسی را بازی می کند...
برگرفته از تارنمای www.newsecularism.com
در گيری با مشکلات روزمره ای که حکومت بسياری از آنها را عامداً و برای مشغول داشتن و دواندن و خسته کردن مردم اختراع می کند، می تواند باعث شود که انديشيدن به «کوتاه مدت» معنای عينی تر و ملموس تری داشته باشد... اما نتيجهء بلند مدت شرکت در بازی انتخابات چه خواهد بود؟ و من ناظر نشسته در خارج کشور چگونه بفهمم که آن «روزهای تلخ و سياهی» که آقای نبوی در نامهء خود به رهبر حکومت اسلامی ترسيم کرده اند، در کجای سناريوی ايشان برای آيندهء ايران جا می گيرد؟ در صورت انتخاب نشدن موسوی يا کروبی؟ يا پس از اينکه آنها نيز بوسيلهء «رهبر خاتمی شکن» و، بقول آقای نبوی، مبتلا به «پارانويا»، ضربهء فنی شدند؟
برگرفته از تارنمای www.newsecularism.com
نوروز که می رسد در هر خانه ای یک سفرهء هفت سین هست و بر سر هر سفره ای احتمالا یک تنگ ماهی قرمز. در اینترنت هم کم نیستند تارنماهایی که در آنها دست کم اشاره ای به هفت سین نشده باشد. از این میان بویژه نوشتاری از دکتر شاهین سپنتا در بارهء ماهی قرمز با فرنام "ماهی قرمز میهمان کوچک آسمانی بر سفرهء هفت سین" ذهن مرا بسوی خود کشیده که اگرچه پیشتر از اینها نوشته شده ولی به هر روی حس کردم در این نوشتار نکاتی از جمله پیشینهء تاریخی- فرهنگی حضور ماهی قرمز در سفرهء هفت سین و اولویتهای ما در پاسداری از میراث فرهنگی نادیده گرفته شده و البته به گمان من این لغزش ها در بسیاری نوشتارهای اینترنتی دیگر نیز دیده می شود. پس اگر با نگاهی آگاهانه از این لغزش ها بپرهیزیم، در پاسداری از میراث فرهنگی کامیاب تر خواهیم بود. از همین رو در اینجا می کوشم به آنها بپردازم.
به رغم تصور همه ایرانیان ماهی قرمز سنت هفت سین ایرانی نیست. انجمن موبدان ایران پیش از این اعلام کرد که ماهی قرمز در آیین نوروز وجود ندارد. این انجمن در پاسخ به نامه یی که از «دکتر مهرناز عطری» دریافت کرده بود، در مورد ماهی قرمز نوشت؛ «بهره گیری نادرست از جانداران جزء کارهای ناشایست در باور زرتشتیان بوده و هست و گذاشتن حیوانات زنده از جمله ماهی سر سفره هفت سین نوروزی یک سنت دیرینه و باستانی ایرانی و زرتشتی نبوده و مورد تایید انجمن موبدان تهران نیست.....
ماهی قرمز بعد از ورود 80ساله اش به ایران هنوز نتوانسته دیوار سنت ها را در روستاها بشکافد.....
لازم نیست برای رعایت حقوق حیوانات برای آنها گرامیداشت بگیریم. لازم نیست برایشان روز جهانی تعیین کنیم، حتی لازم نیست درباره آنها حرف بزنیم یا فعالیت کنیم. دست کم می توانیم آنها را به مرگ دعوت نکنیم. ما مسوول حیواناتی هستیم که از سر تفنن یا به هر دلیل دیگری آنها را به خانه آورده ایم. ما در مقابل طبیعت مسوول هستیم. می توانیم برای یک جانور نیمه جان پول ندهیم و هزینه آن را هم با نگاهی به سنت ها توجیه نکنیم تا سفره هفت سین رنگ شوم مرگ و زجر را نگیرد.
کميته ی بين المللی نجات پاسارگاد امسال نيز، همچون سال های گذشته، همگان را برای بزرگداشت کورش بزرگ، مبتکر حقوق بشر، در روز 29 اکتبر، فرا می خواند.
دبیرکل محترم سازمان ملل متحد
به عنوان قدیمی ترین زندانی سیاسی – عقیدتی در نظام جمهوری اسلامی که بیش از 29 سال از عمر خود را به جرم دفاع از حاکمیت ملی و استقرار دموکراسی در ایران در سیاهچالهای رژیم سپری کرده و الان نیز برای درمان بیماریهایی که منشأ آنها اقامت طولانی در زندان، سوء رفتار و سوء تغذیه و محرومیت از بهداشت می باشد در مرخصی استعلاجی بسر می برم و در شرایطی که افزایش تنش بین ایران و جامعه جهانی و بحران هسته ای، خطر یک جنگ دیگر در منطقه را به شدت جدی نموده است.
هزاران نفر از مردم ایران در تهران و دیگر شهرها عملا شما را با تظاهرات گسترده خود از مقامتان خلع کرده اند.
معاون رييس جمهور دولت اسلامی،
اموال عمومی را به طور غير قانونی به بخش خصوصی می دهد.
رحيم مشايي، رييس سازمان ميراث آثار تاريخي ثبت شده را از فهرست آثار ملی بيرون آورده
تا به بخش خصوصی واگذار کند.
با فرا رسيدن سی ام فروردين ماه، يک سال از آبگيری نابخردانه ی سد سيوند می گذرد؛ روزی که آقای احمدی نژاد، به اتفاق آقای اسفنديار رحيم مشايي و همدستانشان، تنگه ی بلاغی را به آب بستند و آثار هزاران ساله و با اهميت يک سرزمين را به ويرانی کشيده و آثار باستانی دشت پاسارگاد را در خطر تخريب ناشی از رطوبت قرار دادند.
به دنبال تخريب های هر دم افزاينده ی ميراث های فرهنگی، تاريخی و طبيعی ايران، و به خصوص آثار غير مذهبی آن، اکنون خبر فرود آمدن بلايی تازه بر سر اين آثار به گوش می رسد. خبر در مورد فروش و واگذاری محوطه های فرهنگي، تاريخی، و طبيعی برای استفاده هتل دارها، کارخانه دارها، و ديگر مراکز تجاری خصوصی است. در واقع روند خصوصی سازی خودسرانه ی ميراث های فرهنگي، تاريخی، و طبيعی مردمان اين سرزمين، که دير زمانی است صحبت آن اينجا و آنجا پيش می آمده اکنون شکلی واقعی به خود می گيرد.
به پيشنهاد بنياد ميراث پاسارگاد
سال 1387، سال ميراث های فرهنگي و طبيعی ايران نام می گيرد
بنياد ميراث پاسارگاد، به دو دليل، سال 1387 خورشيدی را «سال ميراث های طبيعی و فرهنگی ايران» می نامد:
1. انسان متمدن و پيشرفته ی امروز به خوبی دريافته است که تنها اهميت دادن به مجموعه ای متشکل از آزادی و صلح و حقوق بشر گرفته تا مبارزه با تبعيض های نژادی و جنسيتی، فقر، بی عدالتی، و بالاخره کوشش در راستای حفظ و اهميت ميراث های فرهنگی و طبيعی است که تفاوت معنوی و شگرف او را نسبت به انسان سرآغاز تاريخ تا پايان قرون وسطی آشکار می سازد. او، با اين که مغرور به داشتن بالاترين تکنولوژی طول تاريخ است، به خوبی دريافته که بهره وری از اين تکنولوژی تنها در سايه ی درک، و تبادل ارزش های فرهنگی بشری امکان پذير است و بس؛ و بدون اين امور او هيچ برتری و پيشرفت واقعی انسانی و معنوی نسبت به دوران بربريت نخواهد داشت. و چنين است که ميراث های فرهنگی، تاريخی و طبيعی همه ی جوامع اکنون در زمره ی سرچشمه های ارزش های فرهنگی و دست آوردهای معنوی مردمان جهان قرار گرفته و حفظ و نگاهداری از آن ها از وظايف و حقوق مسلم و جدی هر انسان متمدنی است.
2. متاسفانه، در سال های اخير، و به ويژه در چند سال گذشته، بی توجهی های عمدی و غيرعمدی دولت و مسئولين سازمان های ميراث فرهنگی و محيط زيست ايران لطمه های جبران ناپذيری به اين ميراث ها زده و، متأسفانه، با وجود هشدارها و اعتراض های مداوم دوستداران فرهنگ ايران، ويرانی های هر روزه ی ميراث های تاريخی ما از سويي، و آلوده شدن گسترده ی محيط زيست و نابودی تدريجی و سريع ميراث طبيعی ما، از سوي ديگر، چنان وسعتی به خود گرفته که به فاجعه ای بزرگ تبديل شده و سکوت و بی توجهی به آن شايسته ی انسان متمدن امروز نيست.
بر اساس اين دو واقعيت آشکار، و نيز به احترام شروع سال نوی ايرانی، که نشانه ی زيبا و روشنی از عشق انسان به طبيعت، محيط زيست و ارزش های زنده و شفاف فرهنگ ايرانی سرزمين ما است، و با توجه به نياز شديد به حفظ و نگاهداری ميراث های فرهنگی و طبيعی ايرانزمين، بنياد ميراث پاسارگاد سال 1387 خورشيدی را « سال ميراث های فرهنگی و طبيعی ايران» نام می گذارد و از همگان می خواهد که در سراسر اين سال، با هر امکان و وسيله ای که در اختيار دارند، در آگاه سازی مردمان و علاقمند کردن آن ها به اقدام برای حفظ ميراث های گرانقدر ملی و بشری شان پيشقدم شوند.
همچنين، اين «بنياد» و کميته ی وابسته به آن ـ «کميته ی نجات پاسارگاد» ـ اعلام می دارند که آمادگی دارند تا همه ی دادخواست ها و درخواست های سازمان ها، افراد و گروه هايي را که به اين مهم ياری برسانند در مراجع و رسانه های بين المللی منعکس سازند.
با آرزوی اين که سال نوی ايرانی، به عنوان سالی که در آن ملتی برای حفظ ميراث های فرهنگی و طبيعی خويش به پا خواسته است، در تاريخ سرزمين مان بدرخشد و اين نسل را در برابر نسل هایی که خواهند آمد و سند هويت شان را در همين ميراث ها جستجو خواهند کرد سرفراز سازد.
با مهر و احترام
شکوه ميرزادگی
مسئول امور اجرايي بنياد ميراث پاسارگاد
17 فوريه 2008
برگرفته از : «سکولاریزم نو» esmail@nooriala.com
من «دستگاه توجيه کنندهء تبعيض» را «ايدئولوژی» می خوانم. از نظر من ايدئولوژی دارای منطق منسجم و علمی درونی نيست بلکه اجزاء آن بصورتی اختياری و دلبخواه کنار هم چيده می شوند تا تبعيضات مورد نظر اقدام کننده را توجيه کنند. يعنی، در نطر من، هر نوع دستگاه انديشگی که شکلی از تبعيض را توجيه کند «ايدئولوژی» نام دارد.
تضاد مفهوم "خرد" در فرهنگ ايران با "عقل" اسلامي برغم مشتبه ساختن واژه "خرد" با "عقل" و يكي گرفتن خرد با عقل، در ضمير ايرانيان به جاي ماند. اين عقلي كه با زور ، با خرد، برابر نهاده شد، تناقض خود را در عرفان نمودار ساخت. عرفا، آنچه را در فرهنگ ايران از "خردشاد" داشتند، در عقل اسلامي نمييافتند و نميتوانستند در "عقل" بگنجانند، و چون اصطلاح "خرد" همسان "عقل" ساخته شده بود، نميتوانستند از اصطلاح "خرد" در برابر پديده عقل، بهره ببرند.
« قداست جان و قداست خرد انسان، که نگهبان زندگی در گیتی است » و برترین اصل فرهنگ ایرانست، پیام و ترانه زرتشت هم بوده است در فرهنگ ایران، خرد از جان، که زندگی در همین گیتی باشد، جدا و بریده نیست. خرد، تراوش مستقیم جان انسانست. قداست جان انسانی، قداست خرد او نیز هست. هیچکسی و هیچ قدرتی و هیچ دینی و هیچ حکومتی و هیچ قانونی و هیچ خدائی، حق ندارد، آزار و گزند به جان انسانی و خرد انسانی بزند. اگر شاهان و موبدان در تاریخ ایران، چنین کرده اند، آنها نیز برضد فرهنگ ایران عمل کرده اند. کارهای آنها در تاریخ ایران، نماد فرهنگ ایران نیست، بلکه نماد ضدیت با فرهنگ ایرانست فرهنگ ایران، آرمانهای بنیادی مردمان ایران است که کمتر جا در صفحات تاریح یافته است.
برگرفته از : http://www.jamali.info/secularity/
ما برای حل مسئله « جدائی حکومت از دین »، نیاز به بسیج ساختن فرهنگ اصیل ایران داریم. بدون بیدار و زنده سازی و بسیج سازی فرهنک اصیل ایران، حل این مسئله در ایران، محال است. فرهنگ اصیل ایران، به هیچ روی، اینهمانی با «الهیات زرتشتی »،و تعریف «دین» در الهیات زرتشتی، ندارد، که در زمان ساسانیان، به انحصار دین، و نفی آزادی اندیشه و دین در ایران کشید، و حکومت ساسانی، مرّوج دین زرتشتی شمرده شد، و طبعا پیشینه آزادی دینی را درایران،که هخامنشیان و اشکانیان بر پایه فرهنگ ایران،استوار ساخته بودند، از بین بردند.
۱- اسلام شناسی (۱) ۲- اسلام شناسی (۲) ۳- ملاحظاتی در تاریخ ایران(1)
4- ملاحظاتی در تاریخ ایران(2) 5- ملاحظاتی در تاریخ ایران(3) 6-گفتگو با نیمروز
برگرفته از : http://www.jamali.info/secularity/
همه آموزه های اديان ابراهيمی و الهيات زرتشتی، اصل آفريننده بينش و عمل را از فرد انسان، تبعيد کرده اند. درواقع، انسان را ازخود، بيگانه ساخته اند. انسان، هنگامی «ازخود، بيگانه ميشود »، که از «اصالت دربينش » واز «اصالت درعمل » بيفتد. انديشه معجزه گر و ُمنجی، هنگامی پديدارميشود که انسان، اطمينان خود را به آنکه خود، ميتواند بينديشد و ميتواند با بينش خود، عمل کند و تغيير بدهد، از دست بدهد. وقتی فرد انسان، سرچشمه بينش شناخته ميشود، به اصالت خود ميرسد. اين «دين ِسکولار »، «دين »، درفرهنگ ايران بود. هنوز درکردی، واژه «دين »، بهترين گواه براين است. «دين » درکردی، به معنای زائيدن و ديدن است. دين دراوستا، معنای «اصل مادينگی » را دارد. درواقع، «دين » درفرهنگ ايران، بينشی بود که از ژرفای وجود خود فردِ انسان، در برخورد با تجربياتش، زاده بشود. اين دين، اين بينش خود زای انسان خاکی، سپس با اديان ابراهيمی و الاهيات زرتشتی، به آسمان، تبعيد شد، وانسان، از اصالت دربينش افکنده شد. «دين» درفرهنگ ايرانی، چيزی نبود که کسی يا رسولی يا پيامبری، به انسان «بدهد »، يا به انسان «بياموزد ».
برگرفته از سايت اسماعيل نوری علا: http://www.puyeshgaraan.com/Esmail
به نظر من، بن بست کنونی اپوزيسيون حکومت ايدئولوژيک اسلامی، دقيقاً نتيجهء عدم دوری اپوزيسيون از «ايدئولوژی کاری» و آلوده شدن به «ايدئولوژی زدگی» است ـ وضعيتی که نمی تواند آلترناتيوی امروزی و دموکراتيک را در برابر حکومت اسلامی بنشاند.
حقوق بشر قانون بیضه و بمب اتمی
و تولدی دیگر: ۰۱- فهرست ۰۲- سرآغاز ۰۳- خدا ۰۴- پیامبران
۰۵- کتابهای توحیدی ۰۶- اسطوره ۰۷- نقش ایران
۰۸- جهان پس از مرگ ۰۹- قوامین ۱۰- سیری در تاریخ
۱۱- مذهب فردا ۱۲- ولایت فقیه ۱۳- پایان سخن ۱۴- طرح جلد سربلند باشید.
خانم ها، آقايان، هموطنان گرامی،
اين روزها، با اعلام خبر سفر رييس جمهوری روسيه، آقای پوتين، و هياتي از کشورهاي تازه استقلال يافته ي اطراف درياي کاسپين، زنگ خطر بزرگی در ارتباط با گنجينه ها و ميراث تاريخی ايرانزمين در سرزمين مان به صدا درآمده است.
گفته می شود که يکی از دلايل حضور اين افراد در ايران مذاکره بر سر مالکيت دريای کاسپين است؛ دريايي که مالکيت آن تا کنون و بر اساس قراردادهای کاملا رسمی سال های 1921 و 1940 به طور مساوی بين روسيه و ايران تقسيم می شده است. اکنون سخن بر سر آن است که اين مالکيت چگونه بين پنج کشور تقسيم شود. در اين راستا، پيشنهادی که روسيه برای اين تقسيم به ايران داده، کلا در جهت حفظ منافع روسيه و عليه منافع سرزمين ما و بسيار ناعادلانه و هراس انگيز است.
اگر به نقشه های پيشنهادی روسيه نگاه کنيم می بينيم که تقسيم بندی اول بر اساس سطح آب و تقريبا به طور مساوی بين پنج کشور تقسيم شده اما در تقسيم کف دريا، ايران کمترين سهم را می برد؛ يعنی در واقع نفت، گاز، و ثروت های دريايي که در کف کاسپين خوابيده و تاکنون نيمی از آن به ايران تعلق داشته، به پيشنهاد روسيه بين کشورهايي تقسيم می شود که از دل شوروی سابق بيرون آمده اند ولی روسيه می خواهد بيشترين سهم را از کيسه ملت ايران به آن ها ببخشد
خانم ها، آقايان، هموطنان گرامی
توجه داشته باشيد که تا کنون، يعنی اکتبر 2007، مالکيت ايران بر دريای کاسپين از نظر قوانين بين المللی هيچ تغييری نکرده است، يعنی ما همچنان صاحب نيمی از دريای کاسپين هستيم و در عين حال جمهوری های تازه استقلال يافته در همان سال 1991 کليه تعهدات بين المللی شوروی سابق را که سهم ايران را بر اساس 1921 و 1940 تعيين می کردند تضمين کرده اند. به اين ترتيب هر قراردادی که از اين پس با روسيه و کشورهای همسايه بسته شود پيمانی تازه است که دولت آقای احمدی نژاد نقش اساسی و مستقيم در آن خواهد داشت.
هموطنان گرامی، اگر که در دوران فتحعلي شاه، در صد و هشتاد سال پيش، ايران زير بار فشار جنگ و شکست افتضاح آميز خود، تن به «قرارداد ترکمانچاي» داد و سهم ايران را از کاسپين هزاران ساله ايراني به روس ها بخشيد، اکثريت مردم در جهل و خرافات زدگی و عقب ماندگی غوطه می خوردند. اما آيا امروز هم به همان دوران برگشته ايم؟ آيا برای نسل امروز شرم آور نيست که اجازه دهد يک دولت غيرمسئول منافع و ثروت های ملی ما را برای منافعی شخصی و مصالحی سياسی و کوتاه مدت به باد دهد؟
کميته بين المللی نجات پاسارگاد بدين وسيله اعلام می کند که هر پيمان غير عادلانه ای که، عليه سهم ايران در اين دريای تاريخی، تصويب شود، خيانتی آشکار به ملت ايران است و مسئوليت آن صرفا با دولت آقای احمدی نژاد، و البته همه ی مسئولان دولتی و نمايندگان مجلس اسلامی، خواهد بود که بر پای چنين پيمانی امضا خواهند گذاشت.
با مهر و احترام
کميته بين المللی نجات پاسارگاد
دوازدهم اکتبر 2007
خانم ها، آقايان!
بنا بر اسناد و مدارک غير قابل انکار ـ از نظرات کارشناسان و باستانشناسان و کاوشگران دلسوز سرزمين مان گرفته تا عکس ها و فيلم های موجود ـ و همچنين بر اساس نوشته های خبرنگاران شجاع و علاقمند به فرهنگ ايرانزمين، کليه آثار باستانی و فرهنگی و تاريخی کشورمان در لبه ی نابودی قرار گرفته اند. اين وضعيت به خصوص از زمان روی کار آمدن دولت آقای احمدی نژاد و رياست آقای اسفنديار رحيم مشايي بر سازمان ميراث فرهنگی و انتخاب همراهانی ناآشنا به امور، چه در حوزه ی فرهنگ ايرانزمين و چه در قلمروی فرهنگ امروز جهانی، روز به روز شدت گرفته است.
ميگويند ملتي كه تاريخش را نشناسد، آن را تكرار خواهد كرد. راست ميگويند. در اين نشناختن است كه گاه برخي مجبور ميشوند، پشتٍ ديوارِ فرهنگ، خاكپرستي و ناسيوناليسمي كور و مزاحم سنگر بگيرند؛ شايد بتوانند از هويت و فرهنگٍ ايراني ـ در برابر حملهي اعراب يا ديگران ـ دفاع كنند. اگر تاريخ را بشناسيم و بدانيم كه ايرانيان اولين ملتي بودند كه پيش از ديگر ملتهاي صاحبِ تاريخ، بيانيهي جهاني حقوق بشر را در 2500 سال پيش از اين تدوين كردهاند، و از اصول اساسي و بديهي اين مانيفست، تحمل دگرانديشان و برابري حقوق همهي انسانها فارغ از هر دين، آئين و مذهبي است، آنوقت كساني كه اين پيشينهي درخشان را دستآويز نوعي نژادپرستي «دمده» ميكنند، خواهند دانست كه برداشتشان با همان فرهنگ ديرينهي ايران سرِ ستيز دارد.
داستان رابطه ايران با جنوب لبنان داستانی ـ بقول فردوسی ـ «پر آب چشم» است که به پنج قرنی پيش بر می گردد. ايران، به مدت هزار سال، کشوری سنی مذهب بود ـ از زمان شکست ساسانيان و فرو بلعيده شدن کشورمان به وسيله حکومت جنگنده و وحشی اعرابی که خود را مسلمان می ناميدند بی آنکه هنوز تعريف مسلمان بودن مشخص شده باشد (چرا که در آن زمان هنوز نه قرآن گردآوری و ويراستاری شده بود و نه شريعت اسلامی شکل گرفته بود) تا 500 سال پيش.