تبليغاتX
نی و نیلوفر - بیایید در پاسداری از آیینهایمان بیشتر هشیار باشیم
فرهنگ و زبان ایران

نوروز که می رسد در هر خانه ای یک سفرهء هفت سین هست و بر سر هر سفره ای احتمالا یک تنگ ماهی قرمز. در اینترنت هم کم نیستند تارنماهایی که در آنها دست کم اشاره ای به هفت سین نشده باشد. از این میان بویژه نوشتاری از دکتر شاهین سپنتا در بارهء ماهی قرمز با فرنام "ماهی قرمز میهمان کوچک آسمانی بر سفرهء هفت سین" ذهن مرا بسوی خود کشیده که اگرچه پیشتر از اینها نوشته شده ولی به هر روی حس کردم در این نوشتار نکاتی از جمله پیشینهء تاریخی- فرهنگی حضور ماهی قرمز در سفرهء هفت سین و اولویتهای ما در پاسداری از میراث فرهنگی نادیده گرفته شده و البته به گمان من این لغزش ها در بسیاری نوشتارهای اینترنتی دیگر نیز دیده می شود. پس اگر با نگاهی آگاهانه از این لغزش ها بپرهیزیم، در پاسداری از میراث فرهنگی کامیاب تر خواهیم بود. از همین رو در اینجا می کوشم به آنها بپردازم.

پیش از هر چیز باید بگویم از دید من این سخن که "نهادن ماهي قرمز بر سر سفره هفت سين بنيان فرهنگي دارد" نه تنها درست نیست بلکه می تواند برای بنیانهای فرهنگ ایران آسیب رسان نیز باشد. چرای آن نیز روشن است. نخست اینکه در این نوشتار آمده است که استفاده از ماهی قرمز برگرفته از فرهنگ و جغرافیای چین است و نیک می دانیم که ورود آن به هفت سین ایرانی بدست سوداگران تهرانی انجام شده و پیشینه ای کمتر از یک سده دارد. کما اینکه نه در روستاها که آیینها را اصیل تر برگذار می کنند و نه در کشورهای فارسی زبان دیگر چنین نمی کنند. پس این چه بنیان فرهنگی ای است؟ آیا تنها گذشت چند ده سال از یک آیین، آنهم آیینی که از جای دیگری آمده و پیوند آن با فرهنگ ما نیاز به این همه توجیح و سرهم بندی و آسمان ریسمان دارد، آنرا دارای پیشینهء تاریخی می کند؟ باید اینرا نیز بیفزایم که قرار دادن این ماهی بر سر هفت سین تنها سود بسیاری را به جیب سوداگران شوم مرگ روانه خواهد ساخت. در این زمینه خواندن نوشتاری به نام "ماهی قرمز آری یا نه؟" که در تارنمای انجمن دوستداران میراث فرهنگی خوزستان به نشانی www.taryana.ir  آمده بی فایده نیست.

دوم اینکه برای توجیه این نکته از سفسطه ی قیاس مع الفارق کمک گرفته شده که در کارزار پژوهش کاری بسیار نا پسند است. چرا که ممکن است برخی از خوانندگان زره آنرا به تن نکرده باشند: "اگر ورود ماهي قرمز از چين به ايران ، دليل کافي براي مخالفت گروهي از به اصطلاح دوستداران فرهنگ ايراني با اين جاندار زبان بسته است پس در بسياري ديگر از موارد هم بايد تغييرات اساسي در زندگي خود ايجاد کنيم تا کاملا ايراني شويم . براي نمونه بايد از نوشيدن « چاي » نيز خودداري کنيم" . در اینجا مقایسه ای بین یک آیین که محتوای آن نمادی از فرهنگ دیرینه ی یک مردم است با کارهای روزمره از جمله خوردن و آشامیدن انجام شده است. نباید فراموش کنیم در چه دورانی زندگی می کنیم. بهتر است یادآور شوم که زمانه ای بسیار حساس را پشت سر می گذاریم که هر روزه بیننده ی یک یا چند نیرنگ و دسیسه برای پاک کردن فرهنگ ایرانی و نشانه های ملی خویش از سوی دشمنان این فرهنگ هستیم. پس چرا بجای اینکه پا را  از پاسداری اگاهانه از این آیینها و جلوگیری از آلوده شدن آنها فراتر نهیم و در پالایش آنها نیز کوشا باشیم گاهی به وارون،  پاسدار آلودگی های آنها می شویم!

روی هم رفته، گذشته از دلیل های بهداشتی و تربیتی و تاریخی، از دید من نه تنها این کار بهره کشی از این جانور بی پناه است و از حس خودپرستی و قدرت طلبی ما انسانها ناشی می شود، بلکه حتی رویاروی فرهنگ ایران باستان است و به گونه ای می تواند به محتوای فرهنگی آیینهای ما ایرانیان آسیب برساند. چرا که بهره کشی از یک جانور برای سرگرمی و تفریح، درست در برابر آموزه های فرهنگی ما، چه مذهبی و چه اخلاقی و چه باورهای همگانی بجا مانده از نیاکان ما است. دوست داشتن طبیعت و گیاهان و جانوران نیکو و مهربانی با آنها، آموزه ای است که نه تنها در هزار جای کتابها و نوشتارهای باز مانده از ایران باستان آمده، بلکه هر عقل سلیمی نیز آنرا باور دارد:

نفرین بر کسانی که با آموزش نا درست خود مردمان را از کردار نیک گمراه می سازند و به کسانی که دامها را با فریادشان به کشتارگاه ها می برند. (یسنا- هات 33)

درود به چارپایان و چراگاه برای آنها و سخن خوش و پیروزی و کشت و زر برای چارپایان. (یسنا – هات 10)

و آنجا که سعدی از زبان فردوسی بزرگ می گوید:

میازار موری که دانه کش است / که جان دارد و جان شیرین خوش است

همانند این نمونه ها بسیارند ولی بازگویی همین چند نمونه بس است که به یادآوریم در فرهنگ ما همه چیز آفریدهء سرچشمهء نیکی ها است و به نیکی آفریده شده. آلودن، آزار رساندن و تباه کردن هر چیز، چه جاندار و چه بیجان، کرداری نادرست و اهریمنی و حتی مبارزه با نیکی ها شمرده می شود. چرا باید آموزش چگونگی طولانی کردن عمر یک ماهی در قفس! (هر چند هم که بپذیریم عملی باشد)، جای آموزش محتوای فرهنگی آیینها به مردم و کودکانمان را بگیرد؟ ما سبزه را در خانهء خویش سبز می کنیم و در سیزده نوروز به دامن طبیعت می سپاریم تا زندگی را در طبیعت نیرومندتر سازیم. حال چگونه ممکن است در قفس انداختن و هزار جور آزار احتمالی یک جانور در فرهنگ ما جایی داشته باشد؟ چگونه ممکن است جان سپردن یک جانور در جلوی چشم ما و به دست خود مان را بپذیریم و حتی با نسبت دادن این کار به نیاکانمان، آنرا توجیه کنیم؟ ما در فرهنگ خود حتی آلودن آبهای روان و خاک را بسیار نکوهیده می دانیم. پس چگونه ممکن است جانداران را بیازاریم؟

آیا این محتوای آموزه های فرهنگی ما نیست که باید پاس داشته شود؟ ظاهر آیینها به تنهایی گاهی ممکن است گنگ و مبهم باشد. این محتوای آنهاست که هر یک آموزه ای برای ما دارد که از ایران باستان بجا مانده و در هر آموزه دو گوهر نهفته است. یکی آنکه راه نیکی را به ما نشان می دهد و دوم آنکه سرنخ جست و جوی درست در فرهنگ باستان را بدست پژوهشگران می دهد. پس بیاییم همچون بهار و جمالی و پژوهشگران بزرگ دیگر، محتوای فرهنگی آیینها و آموزه های آنها را محور پژوهش خویش قرار دهیم نه رویهء آنها را. برای آنان که در فرهنگ ایران باستان پژوهشی هر چند اندک دارند روشن است که محتوای فرهنگ نیاکان ما چیزی جز نیکی، مهرورزی و خرد ورزی، دوست داشتن طبیعت، چه جاندار و چه بیجان و چه گیاه و چه جانور و همنوع دوستی نیست. هر چه با این محور رویاروست و زدارکامگی را می گسترد، یادگار نیکان و نیاکان ما نیست و برای هیچ انسان نیک اندیش و آگاهی نیز، پذیرفته نخواهد بود.

بیایید بجای ماهی قرمز، سیب قرمزی را در تنگ آب بیندازیم و بر سر سفرهء هفت سین بگذاریم. باشد که روشنی و زیباپرستی به خانهء ما راه یابد. باشد که نیکی را به فرزندان خویش بیاموزیم و مهر را جایگزین خود پرستی و بدی کنیم. بیایید در پاسداری از آیینهایمان که همانا پیام نوعدوستی و طبیعت دوستی را در دل خود دارند، بیشتر هشیار باشیم.

                                  ۲۵۶۸/۱/۲  ایرانی / 2009 میلادی / 1388 هجری

+ درج شده در  88/01/02    بدست گودرز کیوان  |